به گزارش خبرگزاری حوزه، پرونده ویژه «قرآن بخوانیم» به بیان تفاسیر قرآنی از رهبر شهید میپردازد که در این شماره به بررسی جلسه سوم موضوع «مبانی اندیشهٔ اسلامی از منظر قرآن کریم» خواهیم پرداخت که متن آن تقدیم شما فرهیختگان میشود.
ایمان مبتنی بر آگاهی
با توجه به آیاتی که امروز تلاوت میشود دو یا سه حقیقت دیگر در باب ایمان به دست میآید.
اولاً: ایمان، خصلتی برجسته و ممتاز در میان پیامبران الهی، مؤمنان راستین و پیروان آنان است. در همین نکته باید میان رهبران الهی و رهبران سیاستمدار جهانی تفاوت قائل شد.
رهبر الهی، همچون راهرو که خود در مسیر حقیقت گام برمیدارد، به آنچه میگوید، به گامی که برمیدارد و به راهی که میپیماید، با تمام وجود خود صمیمانه مؤمن است. در حالی که سیاستمداران جهانی، چه بسا سخنانی زیبا، بیاناتی دلکش و شیوا ارائه دهند، اما بدانچه میگویند ایمان ندارند، یا ایمان کافی ندارند.
اما پیامبران خداوند نه تنها بدانچه گفتهاند مؤمن بودهاند، بلکه پیش از همه، خود شتابان بدانچه مردم را به سوی آن فراخواندهاند، رسیدهاند.
این معنا ندارد که من در پای قله کوهی بمانم و بیتفاوت بخوابم، در حالی که عطش، تمام وجودم را میپژمرد و میافسرد، سپس به مردم بگویم: «آقایان، آن بالای کوه، آب گوارایی است. بشتابید، زود باشید، بر یکدیگر سبقت گیرید.» «سارقوا، سابقوا» حال آنکه خود من از آن آب ننوشیده باشم.
در چنین صورتی، همگان حق دارند بگویند: «اگر راست میگفتی و از آن چشمه گوارا خبر داشتی، خودت که از تشنگی میسوزی، بیچاره حرکت میکردی. پس دروغ میگویی و به آنچه میگویی معتقد نیستی.»
رهبران الهی، پیش از همه، همچون پیشاهنگان یک راه، پرچم به دست، گام در آن مسیر استوار نهاده و مشغول حرکت بودند. از همه جلوتر، خودشان پیشگام بودند و در اینجاست که معنای ایمان روشن میشود: باور، قبول و پذیرش با تمام وجود.
نشانه باور داشتن به آنچه کسی میگوید، این است که خودش پیشاپیش دیگران، در آن راه گام بردارد و حرکت کند. قرآن کریم به ما چنین میآموزد که:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ»
(پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش به سوی او نازل شده است، ایمان آورد.)
مؤمنان و گرویدگان به او آن افراد برجستهای که گرد او را گرفتند و بلندگوهای دعوت او شدند نیز چنیناند.
همگی، یا هر یک از آنان، ایمان آوردند به خدا (خدا را قبول کردند، باورشان آمد)، به فرشتگان خدا، به کتابهای آسمانی از آغاز تا انجام، و به همه پیامبران او.
ایمان پیامبر و یارانش به همگان یکسان است، زیرا راه، یک راه است. در این مسیر، انبیا چون ساربان اندخود، دلیل و رهنمای کارواناند.
مطلب دوم: انواع ایمان؛ تفاوت ایمان مقلدانه و متعصبانه با ایمان آگاهانه
ایمان بر دو گونه است: نوعی ایمان مقلدانه و متعصبانه. بدین معنا که کسی بگوید: «چون پدران و بزرگتران ما باور کردهاند، ما نیز باور کردیم»؛ یا «چون در کتاب دینی ما اینگونه آمده، ما هم همین را میگوییم، حتی اگر دلیل قانعکنندهای بیاوری، حرفت را نمیپذیریم».
این نیز یک نوع ایمان است، اما یا از روی تقلید محض است (مانند ایمان عامه مردم) و یا از روی تعصب بدون دلیل.
از عموم مردم اگر بپرسی:
«از کجا مطمئنی که پیامبر اسلام بر حق است؟»، اغلب نمیدانند چه بگویند. میگویند: «پدران ما گفتند»، «معلم مدرسه گفت»، «مردم کوچه و بازار میگویند پیامبر حق است». آن شخص واقعاً باور کرده که پیامبر حق است، اما این باور را از زبان این و آن و بهصورت تقلیدی و چشمبسته به دست آورده است. این همان ایمان مقلدانه است.
اما ایمان متعصبانه: یعنی جانبداری بدون دلیل، جانبداری از روی احساس نه منطق.
نکته مهم این است که ایمانی که در اسلام ارزش دارد، ایمان مقلدانه و متعصبانه نیست؛ چنین ایمانی قیمتی ندارد. اگر دلیل میخواهید، از دهها دلیل یکی این است:
ایمان وقتی از روی تقلید و تعصب باشد، همانطور که به آسانی و بدون زحمت به دست آمده (مثل کودکی که از پدر و مادر یا معلمش ایمانی را «مفت» میگیرد)، به همان آسانی نیز از او گرفته میشود. دشمنان و شیادان به همین راحتی میتوانند این ایمان را از او بربایند.
اما ایمان ارزشمند، ایمان آگاهانه است؛ ایمان توأم با درک و شعور، ایمانی که از روی بصیرت و با چشم باز و بدون ترس از اشکال به وجود آمده باشد.
آن ایمانی که فرد مسلمانِ بیاطلاع دارد، برای نگه داشتنش باید مدام مراقب بود:
روزنامه نخواند، با کسی حرف نزند، در کوچه و بازار راه نرود، سرما و گرما نخورد، آفتاب و مهتاب نبیند. چنین ایمانی متأسفانه پایدار نخواهد ماند. ایمانی لازم است که آنچنان آگاهانه انتخاب شده باشد که در سختترین شرایط نیز از انسان گرفته نشود؛ ایمانی که خداوند از آن به «قلب مطمئن» تعبیر میفرماید.
درباره عمار و یاسر، آیه قرآن نازل شده است که اگر کسی زیر شکنجه، برای آنکه دشمن را لحظهای از خود منصرف کند، جملهای بر زبان آورد، بداند که آن ایمان، ایمانی نیست که با شکنجه از قلبش زائل شود.

مطلب سوم: ایمان آگاهانه و استوار، در برابر ایمان سطحی و ناپایدار
ایمانی که آنگاه که آهن گداخته را بر گردنش میچسباندند؛ شوخی نیست. آهن گداخته را به بدنش نزدیک میکردند و بر پوستش میچسباندند، اما او به خاطر همان ایمان آگاهانه و عمیقش، دست از عقیده خود برنداشت. ایمان این است.
ایمان وقتی از روی روشنی، از روی درک، از روی اندیشه و محاسبات صحیح شکل گرفت، دیگر نیازی نیست آن را در پارچهای، در کهنهای، در صندوقچهای یا در صندوق خانه پنهان کنیم که مبادا گرما، سرما، گرد و غبار و غار به آن آسیب برساند. به چنین ایمانی آسیبی نمیرسد.
آن ایمانهایی که ناآگاهانه و سطحیاند، آدم را دچار دغدغههای همیشگی «مبادا، مبادا، مبادا» میکنند.
اگر میخواهیم ایمانها استوار باشند، اگر میخواهیم زایل نشوند، اگر میخواهیم ایمان، آگاهانه باشد، باید پیوسته به کسانی که میخواهیم مؤمن باشند، آگاهی بدهیم. نباید از چشم و گوش بستن آنان لذت ببریم و از نادانی آنان بهره بگیریم.
راه درست این است که زمینه آگاهی را در دلها، در اندیشهها و در فکرها پدید آوریم و با آن آگاهی، یک ایمان صحیح و مستحکم همچون بتنی مسلح در درون انسان بنا کنیم. آنگاه، حتی با توپهای شرشر (به قول جوانان قدیم) نیز چنین ایمانی از میان رفتنی نیست. خلاصه آنکه ایمان باید آگاهانه باشد.










نظر شما